جوک شماره 15 / ناراحتی پدرم از چای آوردن من

جوک شماره 15 / ناراحتی پدرم از چای آوردن من

ترجمه جوک شماره 15 / ناراحتی پدرم از چای آوردن من

زنی در پارک به سگش گفت: "توپ را بیاور" و سگ به سرعت پرید و توپ را آورد.

پدرم به من اخم کرد و گقت: "من همیشه 10 بار به تو می گویم که یک فنجان چای برای من بیار و در آخر هم خودم چای را می آورم."